تبليغاتX
لحظه های شیرین انتظار

لحظه های شیرین انتظار

نجوا هایی با امام زمان(عج)

1173 سال است که ( 313 مرد ) را " او" به انتظار نشسته است .


براستی ؛ " مرد شدن " این همه زمان می طلبد ؟! ...... " وای بر ما "


یا مهدی ؛ خجلم از " تو " .......

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 5:29 بعد از ظهر  توسط مسافر زمان  | 

آقای من سلام

سلام آقا جون خوبین؟میگن جواب سلام واجبه آقا اگه شما جواب سلام منو ندید پس کی بده ؟نمیدونم این چندمین بار بود حسابش از دستم در رفته نمیدونم این چندمین باری بود که قول دادم آدم بشم من به خیلییا قول دادم آقاجون به خیلیا شما که بهتر از دل من خبر دارین شما که میدونید من شمارو دوست دارم شما که میدونید من یه تار موتونو به تمام دنیا نمیدم ولی نمیدونم چرا یه وقتیایی همه چی یادم میره یادم میره که من غلام شمام و باید حرفتونو گوش کنم باید حلقه به گوشتون باشم چرا اونوقتایی که باید گوش بدم گوش نمیدم آقا جون میدونم شما هم از دست آدمایی مثل من دلتون خونه الهی من قربون دلت برم آقاجون خدا ایشاالله منو بکشه که باعث شدم شما ناراحت بشین یبن الحسن جان آقا جان میدونی من احساس میکنم اگه شمارو نداشتم هیچی نداشتم آقا جون میدونم که باهام قهری ولی حداقل به حرفام گوش بده میدونم که تقصیر من بود میدونم که گناهکارم همه رو میدونم ولی همیشه برای جبران منتظر یه لحظه ی فوق العاده بودم همیشه میگفتم باید یهو متحول بشم ولی افسوس که همه ی این لحظات گرانبها رو برای رسیدن به لحظه ی موعود فدا کردم روز ها و سالهایی که با گناه سپری شد روز هایی که میتونست منو به شما نزدیک کنه باعث جدایی ما شد کار به جایی رسید که احساس پوچی میکردم احساس میکردم حتی خدا هم از دست من خسته شده نمیدونم شایدم اینطوری بود آقا جون الان هم دوباره همون احساسا بهم دست داده آقا به جدت قسمت میدم دست منم بگیر بزار از این قفسی که خودم ساختم خلاص بشم بذار پرواز کنم بهم پرواز کردنو یاد میدین؟آقا جون یعنی میشه اوج بگیرم؟یعنی میشه ؟آقاجون من دارم یاد میگرم پرواز کردنو فقط اگه خوردم زمین شما دست منو بگیر یبن الحسن میدونم که میدونی این حرفام از ته دل بود نمیدونم الان چه حسی نسبت به من دارین؟ولی من احساس میکنم سبک شدم احسا میکنم دارم پر در میارم ..............................................................................................آجرک الله یا صاحب الزمان
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 7:8 بعد از ظهر  توسط مسافر زمان  |